وصیتی زیبا برای زنده ماندن

 وصیتی زیبا برای زنده ماندن

روزی فرا خواهد رسید که جسم من آنجا زیر ملحفه سفید پاکیزه ای که از چهار طرفش زیر تشک تخت بیمارستان رفته است، قرار می گیرد و آدم هایی که سخت مشغول زنده ها و مرده ها هستند از کنارم می گذرند.

آن لحظه فرا خواهد رسید که دکتر بگوید مغز من از کار افتاده است و به هزار علت دانسته و ندانسته زندگیم به پایان رسیده است. در چنین روزی، تلاش نکنید به شکل مصنوعی و با استفاده از دستگاه، زندگیم را به من برگردانید و این را بستر مرگ من ندانید. بگذارید آن را بستر زندگی بنامم. بگذارید جسمم به دیگران کمک کند که به حیات خود ادامه دهند چشمهایم را به انسانی بدهید که هرگز طلوع آفتاب، چهره یک نوزاد و شکوه عشق را در چشم های یک زن ندیده است. قلبم را به کسی هدیه بدهید که از قلب جز خاطره ی دردهایی پیاپی و آزار دهنده چیزی به یاد ندارد. خونم را به نوجوانی بدهید که او را از تصادف ماشین بیرون کشیده اند و کمکش کنید تا زنده بماند و نوه هایش را ببیند. کلیه هایم را به کسی بدهید که زندگیش به ماشینی بستگی دارد که هر هفته خون او را تصفیه می کند. استخوان هایم، عضلاتم، تک تک سلول هایم و اعصابم را بردارید و راهی پیدا کنید که آنها را به پاهای یک کودک فلج پیوند بزنید. هر گوشه از مغز مرا بکاوید، سلول هایم را اگر لازم شد، بردارید و بگذارید به رشد خود ادامه دهند تا به کمک آنها پسرک لالی بتواند با صدای دو رگه فریاد بزند و دخترک ناشنوایی زمزمه باران را روی شیشه اتاقش بشنود. اگر قرار است چیزی از وجود مرا دفن کنید بگذارید خطاهایم، ضعفهایم و تعصباتم نسبت به همنوعانم دفن شوند. گناهانم را به شیطان و روحم را به خدا بسپارید و اگر گاهی دوست داشتید یادم کنید. عمل خیری انجام دهید، یا به کسی که نیازمند شماست، کلام محبت آمیزی بگویید. اگر آنچه را که گفتم برایم انجام دهید، همیشه زنده خواهم ماند... "

رابرت. ن . تست.

دوستان عزيز من عضو انجمن اهداي اعضا هستم و به شما هم توصيه ميكنم عضو شويد و نيت يك كار خداپسندانه رو داشته باشيد

انشاالله كه هيچ وقت گذرتون به بيمارستان نيفته .

در پناه حق باشيد 

یک توصیه ی پزشکی

١
عصاره ی سیر و لیمو ترش
1 - مصرف عصاره :
اگر دچار رسوب گرفتگی در رگهای بدن شده ، نیازی به عمل قلب باز وجود ندارد . زیرا گرفتگی
 رگها پس از این ، شما را آزار نخواهد داد . فقط کافی است ، روزی نصف استکان

( معادل 30 CC )
از این شربت غلیظ و طبیعی میل نمایید ؛ تا به کلی برطرف گردد .
2 - طرز تهیه :
تعداد 30 حبه ی سیر را پوست گرفته همراه با 5 عدد لیموترش ( شیرازی ) با پوست که قبلا هسته
های آن را گرفته اید ، در هم زن ( میکسر ) بریزید . پس از آن که همه ی محتویات در میکسر له
شد با یک لیتر آب مخلوط نموده و ب جوشانید ( نکته ی مهم : فقط و فقط ، یک بار جوش بخورد ) .
پس از سرد شدن ، آن را از صافی رد نموده و محتویات را داخل یک شیشه بریزید و در یخچال
نگهداری کنید .
3 - مصرف :
 از این مایع  به اختیارخودتان همانطور که قبلانیز گفته شد ، روزانه نصف استکان

( معادل30 سي سي )
 قبل یا بعد از غذاهای اصلی میل نمایید . پس از سپری شدن سه ( 3 ) هفته از مصرف مداوم این
عصاره ی طبیعی ، احساس جوانی و شادابی در تمام وجود بدنتان قابل لمس است . تمامی گرفتگی
های رگ های بدن و سایر عوارض آنها به عنوان مثال دید کم و سنگینی گوش به حالت ع ادی خود
باز خواهد گشت .
٢
به یاد داشته باشید ؛ بعد از مصرف یک دوره ی سه هفته ای ، شما باید هشت ( 8 ) روز استراحت
کرده و سپس دومین دوره ی مصرف سه هفته ای را اجرا کنید . به این ترتیب یک موفقیت موثر
ایجاد می شود . این دوره ی درمان ، ارزان ، موثر و بی ضرر را می بایست هر ساله تکرار کرد .
4 - بوی سیر :
با خوردن این مایع ، هیچ کس بوی نامطلوب سیر را حس نخواهد کرد ( امتحان کنید ) .
5 - خواص شربت :
نیروهای شفا بخش سیر و لیموترش ، کاملا خود را پس از مصرف این مایع ، نشان می دهند . افرادی
بوده و رگ های آنها رسوب گرفتگی دارد و یا این که مشکل ( LDL ) که مبتلا به کلسترل بد
چربی خون دارند ، می توانند ؛ شبها بدون پریشانی خاطر خواب راحت و آسوده ای داشته باشند . به
فعالیت های بدنی ، ورزش پرداخته ، زیرا انسداد رگهای آنها ، ازبین رفته است .
همچنین مصرف این عصاره را برای کسانی که سایش دندان ( دندان کروچه ) داشته و یا جرم دندان
دارند ، مفید است . در آخر توصیه می کنیم برای اینکه سیر را پوست بکنید ، در کاسه ای آب ریخته
و پس از آن پوست سیر را به راحتی از آن جدا کنید .
******
* این مطلب از سایت دانشکده ی پزشکی ، دانشگاه ارلانگن به نشانی :
(
http://www.uni-erlangen.org )
برداشت و ترجمه گردیده است .
در منطقه ی باواری ا ، ( University of Erlangen ) لازم به توضیح است که ؛ دانشگاه ارلانگن
در شمال شرق کشور آلمان واقع است .

و اماادامه ی داستان

جونم براتون بگه:

کنفرانسی که استاد مشخص کرد برای اولین جلسه از یه کتاب که خودش میگفت گیر نمیاد به زور برام مشخص کرد  و گفت اگر اماده نباشی از این درس میوفتی.

بعد از کلاس با چند تا از دوستان رفتیم خیابان انقلاب و تا شب گشتیم تا از یه دست فروش یه کتاب دست دوم خریدیم

حسابی خوندم و همه رو حفظ کردم و روز موعود قبل از شروع کلاس سر فصل ها رو  روی تخته سیاه نوشتم و کتاب رو گذاشتم روی صندلی و رفتم از بوفه یه چای بگیرم که گلوم تر بشه .

اومدم سر کلاس چشمتون روز بد نبینه دیدم کتاب نیست اول فکر کردم دوستان شوخی کردن خواهش کردم و التماس ولی کتاب پیدا نشد که نشد

استاد که اومد رفتم یواش در گوشش گفتم استاد ببخشید میشه من کنفرانس ندم کتابم رو برداشتن استاد هم که منتظر یه موقعیت میگشت که منو ضربه فنی کنه داد و فریاد که منو مسخره کردی من مطلب اماده ندارم و ..........

دیدم وضع خرابه گفتم باشه کنفرانس میدم و یه نگاه به تخته کردم و تمرکز و شروع کردم.

 چند صفحه رو گفتم یه دانشجو اومد کتاب داشت بچه ها دادنش به من و منم یه نگاه کردم و دوباره دادمش به خودش استاد کتاب رو گرفت و با مطالبی که من میگفتم مقایسه میکرد و بعد از اتمام کنفرانس یه چند لحظه سکوت کلاس رو گرفت و خود استاد شروع کرد به دست زدن و گفت عالی بود و به جای ۵ نمره ۸ نمره در نظر گرفت

ممنون که حوصله کردید و مطالعه 

در روزهای بعد اگر نظر بدین و مثبت باشه سعی میکنم خاطرات دیگه رو بنویسم

بخشنامه ی اعزام به خارج

سلام دوستان و همکاران گرامی

امروز بخشنامه ی اعزام به خارج اومد

کلی شرط و شروط داره

برای دریافت فرم و اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید

خاطرات قدیمی

امروز یکی از دوستان زمان دانشجویی رو دیدم . داشتیم از روزگار قدیم حرف میزدیم یه خاطره یادم اومد برای شما هم میگم خوبه

یه استاد داشتیم  اموزش و پرورش تطبیقی درس میداد.به نام امان الله صفوی  یه کتاب داشت از روش میخوند ویرایش نشده بود و مثل خودش زیر خاکی بود . آخر جمله فعل به جمله نمیخورد مثلا میگفت:در سال ۱۳۱۰ شیوه کار مکتب خانه  است (که باید میگفت بود) کلاس به هم میریخت ما میگفتیم بود استاد میگفت است خلاصه کلی شلوغ میکردیم تا اینکه من یه روز  بلند شدم به بچه ها گفتم اروم باشید استاد که گناهی نداره کتاب اشتباه نوشته (نگو کتاب رو خود استاد نوشته بود) استاد ناراحت شد و گفت نمیخواد از من دفاع کنی و منو از کلاس اخراج کرد. ترم بعد هم باهاش درس داشتیم.

اولین جلسه ترم بعد که اومد نمره ها رو اوردو با یه حالت حق به جانب گفت :بعضی ها اصلا درس نمیخونن بخصوص اقایون و بخصوص این اقا و به من اشاره کرد و گفت اگر ۵ نمره عملی نبود میوفتادی  منم که میدونستم چند شدم گفتم استاد آبروی منو نبر و استاد هم که مطمئن بود من درس نمیخونم گفت اسمت چی بود؟ من نمیگفتم  هی اصرار کرد بعد گفت اهان عادلی بودی  و لیست رو باز کرد چشمش که به نمره ی من افتاد      (۵/۱۸)گفت البته این آقا با اینکه خیلی منو اذیت کرده ولی درسشو خونده . خلاصه استاد .........شد و برای تلافی ۵۰ صفحه کنفرانس از یه کتاب نایاب مشخص کرد و بقیه ماجرا که اگر خوشتون اومد پیام بذارید که براتون بگم

حرف دل

با سلام

این روزا سرم خیلی شلوغه

مغازه ی سوپر مارکتیم رو افتتاح کردم .خیلی کارسختیه شاید هم اولش اینجوری باشه ولی چاره ای نیست باید ادامه بدم

به همین دلیل کمتر مطلب میتونم اماده کنم و شرمنده میشم از این همه لطف دوستان ولی سعی میکنم ارتباطم قطع نشه

 به یاد همه ی دوستان هستم وسعی میکنم یه سیستم ببرم مغازه و بازم بیام خدمتتون

داستان پاکستان و افغانستان

بعضی‌ها مغزشان «پاکستان» است کلا نمی‌فهمند! و حنجره ما از دست ایشان «افغانستان» است؛ و برای همین است که «پاکستان» و «افغانستان» همیشه با هم سر جنگ دارند!

.......................................................................................................................................

ايراني ها دروغ گفتن رو از اول صبح با اين جمله آغاز مي کنن :
پاشو ظهره !

 

طنز

 
تلویزیون داره میگه :

جوونا باید مسیر زندگیشونو مشخص کنن تا موفق بشن ...
 
یهو مامانم برگشته میگه :

 
مسیرشون مشخصه دیگه ...
 
اینترنت ..آشپزخونه...
 
اینترنت...دستشویی...
 
اینترنت...تخت خواب ...!!!
 ……………………….
تو اتوبوس نشستم با راننده گرم گرفتم ازم پرسيد چي خوندي؟
 گفتم: كامپيوتر
گفت ميتوني يه سي دي آهنگهاي باحال واسم بزنی
………………………. 
 
دلتنگی عین یه جای شکستگی روی عینک آدمه
هر جا نگا میکنی میبینیش
 ……………………. 
 
اینقــد بدم میاد از اینهایی که دماغ میخرن چسبشو نمی کنن!!!!
……………………….
 
پیر شدم آخرشم نفهمیدم کاربرد مداد سفید تو جعبه مداد رنگی چی بوده ؟؟
 …………………. 
  
 مجردا دو دسته لباس دارند:

 
1) کثیف
2)کثیف ِ قابل پوشیدن
   ……………………….
 
یه زمانی بود که اگر کسی می‌خواست با یکی وارد رابطه بشه به طرفش می‌گفت 
قول می‌دی برای همیشه کنارم بمونی...؟!
الان طرف می‌گه قول می‌دی آویزونم نشی و هر وقت دلم خواست گورت رو گم کنی از زندگی‌م بری بیرون.......
 ………………………. 
من نمی دونم اون استادی که ترم قبل از درسش افتادم
 این ترم دوباره با چه رویی می خواد بیاد سر کلاس ... 
………………………. 
 
آگهی تبلیغاتی پخش میکنه ، میگه ، مهاجرت به آمریکا "فقط" با 500 هزار دلار
دلم میخواد برم یقه اون مجری رو بگیرم بگم لامصب برداشتت از کلمه فقط چیه ؟
……………………….
سوار یه سیستم صوتی شدم طرف روش پراید بسته بود !!!
……………………….
یه سوال به سوالای شب خواستگاری اضافه شد :
دختر شما روزی چند تا نون می خوره!؟
                                   ……………………….
بعد از سالها جستجو و نیافتن نیمه ی گم شده به این نتیجه رسیدیم
خدا ما را كامل خلق كرده نیمه میمه نداریم ...
……………………….
 
 
قبل از اینکه یارورو  دار بزنن ازش میپرسن: حرفی داری بزنی؟
میگه: نه
میبرنش بالای دار میبینن داره دستو پا می زنه...
میگن : حرفی داری؟
میگه : آره
میگن : بگو
میگه: علی خونتون از این بالا معلومه!
  ……………………….
 
در ایران :
تو دستشویی فکر میکنند،
تو حمام اواز میخوانند،
سر کلاس میخوابند،
تو رختخواب تلفن حرف میزنند،
موقع درس خوندن بازی میکنند،
موقع تی وی دیدن فیسبوک چک میکنند،
موقع فیسبوک چک کردن غذا میخورند،
موقع خواب بیدارند،
موقع بیداری خوابند،
سر کار روزنامه میخوانند،
و اوقات فراغت کار میکنند...
……………………….
 
کاربردهای مختلف " مُردن " در فرهنگ بیـانی مـا:
 
برو بمیر : برو گمشو !
بمیرم برایت : خیلی دلم برایت می سوزد !
می میرم برایت : عاشقتم !
می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟
مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟
نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !
مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !
مرده : بی حال !
مردنی : نحیف و لاغر !
مُردم : خسته شدم!
 

سلام

سلام دوستان گرامی چند روز به دلیل مشکل فنی خطوط تلفن سعادت  نداشتم در خدمت باشم

از تمامی دوستانی که تشریف اوردید و من رو شرمنده فرمودید عذر میخوام

اگر  اقا دزده بذاره هر روز با مطلب جدید در خدمت شما هستم

از  عنایت و لطفتون ممنونم